پارت صد و هشتم :

و انگشت اشاره اش را به چپ و راست تکان داد. دستمالی از جیبش در آورد به سمت الیسا رفت و خون خشک شده ی روی لبش را پاک کرد.
دلش می خواست زنیکه ی ایکبیری که روی الیسا دست بلند کرد را از وسط دو نصف می کرد اما حیف که این بار واقعا دست و بالش بسته بود و مقصر اصلی این حادثه ی برنامه ریزی شده فقط و فقط الیسا بود.
با لحن آرام و سنگینی گفت:
-شیرین کاری می کنی اِلا، کارایی می کنی که هیچ وقت ازت سر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    چطور متوجه کاپشن آرن نشد 😓 بوی عطرش و حس نکرد؟🙁 این روش که با یه پسر دیگه حسودی پسری و در بیاری درست نیست ولی حال میده 😅😂 شما فکر کن سرما خوردی تب داری بعد میری پارتی که شازده رو بچزونی آخ الا 😂

    ۶ ماه پیش
  • معصومه

    3

    هر چقدر جلو تر میرم عالی تر میشه ممنون نویسنده عزیز ✨💖

    ۱ سال پیش
  • ماهی

    3

    وای اون مرتیکه رو فریسام فرستاده نههه بدبخت شدیم حدیث این کارو با ما نکننن

    ۲ سال پیش
  • هستی

    5

    وای نکنه این پسره رو فرید و سام فرستادن؟؟؟😱😱😱😱😧😧

    ۲ سال پیش
  • F

    1

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • m.م

    4

    الیسا بس کن😑بذار یکم ارامش داشته باشیم

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    🧡🤎💛❤️💜💙🩵🩶🤍💚

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    4

    چرا الیسا آدم نمیشه 😭من همش استرس کارهاشو دارم که یه گندی میزنه، هانتر باید جمعش کنه💜💜

    ۲ سال پیش
  • عاطفه

    3

    حدیث ،الیسا رنگش مثل گچ سفید حالش بد چطور یک پسر بهش پیشنهاد پارتی در ویلا رو میده ؟! مگه اینکه نقشه ای در راه است

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مگه به رنگو لعابه؟🗿

    ۲ سال پیش
  • مونا

    3

    خدایا منو بکش از دست این الیسای روانی نه به اون که زدی شیشه ماشین مردومو شکوندی نه به اینکه الانم چرت و پرت میگی فک کنم اثرات تب شدیده 😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😎😂الیسا عالیه

    ۲ سال پیش
  • ??

    2

    عالی

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    9

    الیسا داری بازی کثیفی رو شروع میکنی آرن زندت نمیذاره 😂🤣

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🤣دقیقاا

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    3

    جالب بود جالب تر شد💜

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عه مرسی

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    3

    الیسا بازشروع کردی

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😔😔😔😔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    7

    آلیسا بس کن آتیش نسوزون😑هانتر مارو عصبی نکن بخدا کراشیم روش رحم کن بع بچع

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂💗هانتر کراش ابدی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️